ته دیگ سیب زمینی

تبلیغاتــــ advertising

آخرین مطالب سایت ته دیگ سیب زمینی


سپاهان درب
"خاکی‌صدیق" گزینه نهایی وزارت علوم
تصویب کلیات ساختار جدید "جبهه مردمی نیروهای انقلاب اسلامی"
ظریف: موضع جمهوری اسلامی در خصوص فلسطین اصولی و غیرقابل تغییر است


  اینجا دیگر مخاطبی نیست تا خاص ترین افکارم را به او اختصاص دهم؛

مخاطب طرف مقابل است

و خاص بودن برای کسی که افکارم را در بر گرفته باشد




ما حالا اینجاییم.اینجا ایستاده ایم به پاس آنهمه سال به پای هم ایستادن.به پاس آن روز عزیز...

آن دیدار عزیز...

آن نگاه عزیز..

و آن عشق عزیز...

ما حالا ایستاده ایم و از این بالا همه شهررا از نظر می گذرانیم.شهری که عشق خود را در آن گذراندیم.

امروز اینجاییم و خنده هایمان را باهم تقسیم میکنیم.مثل همان کیکی که روزی تقسیم شد و نمیدانم کداممان سهم بیشتری برداشت که مجبور شد بدهی اش را با احساسش بدهد.احساسی که مبادله شد و نمیدانم کداممان آن احساس را برای خود برداشتیم که مجبور شدیم با چیز دیگری بدهیمان را صاف کنیم...با عشقمان ولی صاف نشد و در پس اینهمه صاف نشدن ها وناهمواری ها ما حریص تر شدیم برای رسیدن به آن همواری

و حالا اینجاییم...

در آخر آن صاف نشدن ها و بالای یک کوه...کوهی که هموار شدنش به معنای نابودی اش است و ترس از صاف نشدن این بدهی عشقی مانده که مانده...

و ما حالا بالای اینهمه ناصافی عشق را تقسیم می کنیم.

چه کسی قرار است سهم بیشتری بردارد؟  


+هول نشید دوستان.آروم باشید....این فقط یه چالش ساده بود.شما هم دعوتید.حتی اگه یه سینگل بی مخاطب هستید.برای عشقتون یه نامه بنویسید:)





اگر نحسی ۱۳ نگرفته باشدم باید تصمیم بزرگم را همین امسال اجرا کنم.یک واقعیتی را باید اعتراف کنم و اآن این است که از اینهمه غمگینی و افسردگی خسته شدم.همین که پسر های۱۸ساله از خودکشی حرف میزنند و دختران ۱۵ساله رویاهایشان را با سیگار می کشندبیانگر این است که هرچقدر هم اآزادی داشته باشیم و دنیا خوب باشد باز هم نمی توانیم از زندگیمان لذت ببریم.

همین الان با همه دوستان و خواننده های وبلاگ متروکه ام اتمام حجت می کنم که اگر دپرس هستید و افکار غالب شما را مرگ و بی اعصابی در بر گرفته همین حالا ضربدر قرمز اآن گوشه را بزنید و بیرون بروید.از اینکه میبینم وبلاگ بعضی هایتان بیشتر به ماتمکده تبدیل شده است احساس بدی دارم پس اگر اآدم ناامیدی هستید از من انتظار خواندن پست هایتان را نداشته باشید.راستش من اآنقدر ناراحتی و پوچی را دیده ام که دیگر تحمل هیچ فرد ناراحتی را نخواهم داشت.این یک حرکت از طرف من است...حداقل دوست دارم درمیان اینمهمه بدبخت(!)و ایرانی غر غرو انسان شادی باشم:)  


+شما را به چالش شاد بودن دعوت میکنم.سعی کنید خوشحال باشید:)هرچقدر هم که مفلوک و به قول دوستمان مغمومید




بعضی ها مثل اویند.مسرانه به تو میفهمانند که چاق شدن ترس ندارد





این روز ها که تصمیم گرفته ام انسان شادی باشم و مثل همه ادم های خوبی که دیده ام زندگی کنم یا اصلا همانی بشوم که همیشه بچگی هایم ان تصور را از خودم در نوجوانی داشتم یکهو یاد ادم هایی می افتم که ارزو هایشان به قدمت تاریخ آینده بود و من دیدمشان که زیر خروار ها خاک خوابیده اند و آرزوهایشان همچنان دست نخورده باقی مانده.من اشک هایی را دیدم که در چشمان مردمی جمع شد که هیچوقت صدای قهقه شان قطع نمی شد.من مردان باجذبه و پر ایهتی را دیدم که ناگهان غرورشان فرویخت و دربرابر همه زانو زدند.حتی ادم هایی را در خاطراتم مرور میکنم که زمانی فکر میکردم چه خوب است یکی از یهترین دوستانم باشند و بعد دیده ام که آنها رفته اند و هیچ نشانی از آنها ندارم حتی.بعد لبخند میزنم و میگویم هی!دختر جون..تو باید این نسل کشی رو تموم کنی.بخند:این شکلی( دهان به عرض شانه باز)

+حرف هایی که کیومرث پور احمد در خندوانه زد حرف دل خیلی از کوچه باغ های نجف آباد بود.اون مرد قصه زندگی کاج های چهار باغ رو تعریف کرد و هیچکس نفهمید که چی میگه.



صفحات سایت
i> http://pnuna.avaxblog.com/
  • http://wp-theme.avaxblog.com/
  • http://niushaschool.avaxblog.com/
  • http://miiniikatahamii.avaxblog.com/
  • http://sheydaw-amirhoseiwn.avaxblog.com/
  • http://akhbar-irani.avaxblog.com/
  • http://tanzimekhanevadeh.avaxblog.com/